آخرین پست یا توضیح چرا خاطرات روزهای طبابت تمام شد!

می 4, 2007 by tebabat

به طور کلی طرح کردن این مسئله که من موجود مریضی هستم و از عنفوان طفولیت درد پزشک شدن به شکل ذره به ذره روح بزرگوار مرا که احتمالآ دلگیرم از حجاب او تناول کرده درست نیست البته اثبات این قضیه حکم به رد کردن اصل من مرض دارم را نمی‌دهد یعنی به قول اختاپوسهای وبلاگ نویس ساکن وردپرس فلانی مریض است اگر و نه تنها اگر مرض دارد یا به عبارت سلیس همیشه فارسی موجودات زنده و حتی اموات می‌توانند مریض باشند اما مرض نداشته باشند یا مرض داشته باشند ولی مریض نباشند یا هر دو یا هیچ کدام که البته اختاپزشکان وردپرس فارسی هنوز به این نتیجه نرسیده‌اند که اصلآ چرا؟ یا واقعآ به کدامین دلیل؟ و بیشتر ترجیح داده‌اند به جای کارهای تحقیقاتی و علمی به وبلاگ نویسی و وبگردی بپردازند.

البته این پیشامد نه چندان مهم که این پست سوء‌ختام مطالب این وبلاگ است می‌تواند دلایل مختلفی داشته باشد که اگر از موارد مهمی چون دسیسه‌های استکبار و دست‌های پنهان لابیهای صهیونیستی چشم پوشی کنیم می‌توانیم به موارد بی‌اهمیت کلآ بیست ساله بودن من و پزشک نبودن همان من اشاره کنیم( دارم سعی می‌کنم از این جا به بعد شطرنجی بشم)

البته این مورد که واقعآ انگیزه‌ی من از این حرکت شنیع چه بوده و چه افکار پلیدی را در پس زمینه‌های این جریان موهن دنبال می‌کرده‌ام ریشه در خرده فرهنگ‌های ناشی از ایجاد وبلاگستان می‌تواند داشته باشد که از حوصله‌ی این اعتراف نامه خارج است. اما حقیقت پنهان این مبحث خوانندگان این وبلاگ هستند که در حکم زغال لیمو برای من بودند و اگر از همان روز سوم ایجاد این وبلاگ تعداد آنها به سیصد نفر در روز که البته بعدها به اندازه‌ی نصف فروکش کردند نمی‌رسید احتمالآ موضوع این قدر به چالش کشیده نمی‌شد.

پی‌نوشت۱: خاطرات روزهای طبابت بر اساس شنیدن تعدادی خاطره از یک پزشک( منظورم علیرضا مجیدی نیستا) که تعدادش به زور دو رقمی می‌شد شکل گرفت و از این خاطره‌ها به عنوان ایده‌های خام ونیمه خام مطالب این وبلاگ استفاده می‌شد که بعدها به دلیل به اتمام رسیدن خاطره‌ها محلی شد برای تمرین کردن قالبهای مختلف طنز و هجو برای یک موجود عاشق طنز نویسی.

پی نوشت ۲: توی این مدت به جز یک مورد ایمیلایی که سئوال پزشکی می‌پرسیدن‌و جواب ندادم اونم دو هفته‌ی پیش بود که البته از یک عدد پزشک پرس‌و جو کردم و جواب اون‌و فرستادم پس جای وجدان درد چندانی نیست.

پی نوشت۳: از من نشنیده بگیرین اما وبلاگی هست به اسم وقت استراحت فنی که نویسنده‌ش به اسم و رسم واقعی خودش مطلب می‌نویسه و اتفاقآ خیلی هم شبیه من می‌نویسه البته از امروز به وردپرس کوچ کرده و وبلاگ جدیدشم هست: بی اجازه‌ی کوچیکترا نه! کلآ منظوری ندارما

در انتها از کلیه‌ی عزیزانی که ما را در ساخت این وبلاگ یاری کردند از پخش، نودال، سینه موبیل گرفته تا خانواده‌های رجبی، علیمی و شهرداری منطقه‌ی ۹ قدردانی می‌کنم! و خلاصه این که اگه باعث گه زدن توی مسئله‌ای به اسم اعتماد در وبلاگستان شدم صمیمانه ازتون معذرت می‌خوام جوونیه و جاهلی!

آخرش نفهمیدم من کی مریضه کی طبیبه؟

کشف راز این معما واسه من خیلی عجیبه:

من طبیم تو مریضی؟ تو طبیبی من مریضم؟

بی‌خیال بیا بریم که خر تو خر شده عزیزم!

آخیش راحت شدم.

يا ايهاالباحثون استمعوا استمعوا!

می 1, 2007 by tebabat

بدینوسیله به اطلاع آن دسته از عزیزانی که با جستجو کردن کلماتی از قبیل پیراهن زنم، زیرپیراهنی مادر زنم، کر…مامانم، فلان جای خواهرم، بهمان جای خواهر زنم، شور…زن عموم و…. به این وبلاگ تشریف فرما می‌شوند، می‌رساند که هیچ یک از لباس‌های یاد شده اعم از رو و زیر و هیچ کدام از اعضا و جوارح فوق‌الذکر اعم از پایین تنه و بالا تنه‌ی خواهر،مادر، مادر زن و کلیه‌ی فامیل‌های وابسته‌ی شما در این وبلاگ موجود نمی‌باشد(حداقل تا اون جایی که من ‌می‌دونم اونا رو اینجا جا نذاشتم) احتمالآ با مراجعه به کمد لباس آن عزیزان در مورد لباس و مراجعه حضوری خدمت آن سروران ارجمند در مورد سایر اقلام به نتایج رضایت بخش‌تری خواهید رسید.

آخه نه می‌خوام ببینم اگه کلمات جستجو شده‌ای که ملت‌و به وبلاگ شما راهی کرده فقط توی دو روز گذشته اینا بوده باشه شما دپرس نمی‌شدین نسبت به عکس زیر توجهات عمیقتون‌و مبذول بفرمایین:
amar1.jpg

شنیدم بگفتا به من زیرکی، طبیبان امروز چونان خرند

آوریل 28, 2007 by tebabat

حکیم ابوعلی سینای همدانی را شبی در خواب دیدم که با چشمانی دریده و رنگ و رویی پریده دهان به دشنام وزارت علومیان باز کرده و زبان فحاشی به سوی وزارت بهداشتیون دراز کرده که اگرچه این اطبای جدید در هر نسخه شونصد و شصت قلم دوا می‌پیچند اما در فضل و کرامت همچون آبی جامگان پایتخت فی‌الواقع هیچند:

مرا پند داد آن حکیم بزرگ، اگر دکتری شد سوسول خر شود

و من گفتمش یک مثالی بگو، بفرمود هم سان عبدالصمد!

و چون دیدم که این چنین افسار سخن را به بیراهه کشانده و عبدالصمد مرفاوی را نخوانده، ملا خوانده.گفتم یا حکیم این چه قیاس مع‌الفارقی است که بزرگان امر کوچینگ در بی‌سوادی عبدالصمد سخن‌ها بر زبان رانده‌اند و حامیانش را بارها بر سر جاشان نشانده‌اند و اگر او دمی طبیب می‌بودی من تا کنون پنج بار خود را به دار مجازات آویخته بودم و مدارکم را اندر آب زاینده رود فروریخته بودم.

زنم دوش گفتا به من با غضب، به آن مدرکت پز دهد همسرت؟

شنیدم که عبدالصمد شد طبیب، بسی بوالعجب خاک بر آن سرت!

و از آن سو این عبدالصمد خان که همواره بعد از شکستهایش با قاضیان زمین در حال قال و قیل است از سر تا به پا کجایش همچون سواسیل است به قدری که شیخ غلامرضا عنایتی که سالیان آزگار در معیت او بوده از سرزمینهای عربی شیخ نشین خلیج همواره پارس به امیرقلعه نوعی فرموده:((یا امیر! انا کهنة الاصفري If عبدالصمد سوسول انا واحد الرجل البراد البيت)) یا معجم آن:

امیر قلعه نوعی دستمال آبیتم من/اگه صمد سوسوله یه پا براد پیتم من(البته توجه داشته باشیم غلامرضا خان که تازه رفته سرزمینهای شیخ نشین هنوز نمی‌دونسته عربا به آبی و اگه چی می‌گن!)

و هنوز سخنم را به پایان نرسانده بودم که نگارنده‌ی کتاب قانون نعره‌ای برآورد و گریست و چون سفیهان در من عاقل نگریست که این سخنان بنگاههای خبرپراکنی موساد و صهیونیزم جهانی دروزخ بود که به تو دادم:

به اندازه‌ی آب سیوند او می‌گریست

که من گول خوردم ز مکاری صهیونیست

و در اینجا مشخص شد که اطلاعات او از بیخ غلط بوده و اطبای جدید اصلآ هم هیچ نیستند و نه تنها با کمالات و صاحب فضل و دانشند بلکه برکول خود بار شایعات صهیونیزم جهانی را هم می‌کشند:

شنیدم بگفتا به من زیرکی، طبیبان امروز چونان خرند

بگفتم چرا خر که چون زانتیا، شما را به دیدار ارواحتان می‌برند

نتیجه گیری اخلاقی: اگه یکی اومد گفت فلان پزشک ایرانی بی سواده شک نکنین که شایعات صهیونیزم جهانیه آخه حتمآ می‌دونین توی دنیا پزشکای اسراییل به بی دانشی معروفند می‌خوان شایعه درست کنن.

نتيجه گیری غير اخلاقی : (م…گ…ه…خ…و… د…ت…خ …. و….ا…ه….ر….م….ا…..د….ر…ن…د….ا….ر….ی….؟….)

همراه با ويرايش پس از انتشار!

کلُ طبیبُ ذائقهُ الموتَ المریضِهِ تحتُ الیدیهِ

آوریل 22, 2007 by tebabat

و آنها را از آن روز بترسان(۱) روز عذاب الیم(۲) روزی که خانواده‌ی مریض متوفی به سوی(تو) فوج فوج (می‌آیند)(۳) و به تو زن و خانواده‌ات را متذکر می‌شوند( بر طبق روایات خانواده خواهر و مادر است نه شخص دیگر)(۴) و مثل تو در آن زمان مثل خری است که در(گل) فرو رفته و راه پس (و پیش) ندارد(۵) و به آنها بگو که ما به تو در آن زمان کرامت( منظور همان دو پای نیرومند است) عطا کردیم تا از آن جا بگریزی(۶) و آنها چه می‌دانند که مردن یک انسان بر زیر دستشان به چه معناست(۷) هر پزشکی مردن یک نفر را بر زیر دستش می‌چشد(۸) و در اینها نشانه‌هایی است برای آنهایی که می‌خواهند در کنکور ۸۶ تجربی شرکت کنند(۹) آیا نمی‌بینند؟

شآن نزول: نیست دست زیاد شده!!

اندر حسب احوالات اطبای بلاگ نویس

آوریل 18, 2007 by tebabat

مزیدی: کریستف کلمب تحت وب، یک استعداد هدر رفته در زمینه‌ی نگارش اعلامیه‌های ترحیم به واسطه‌ی سبک نگارشش، موجودی که توانست خود را با توییتر در وبلاگستان بنمایاند( منظور خاصی ندارم یعنی می‌گم خودش و نشون داد) نمونه‌ی بارز خوددرگیری او به راحتی می‌تواند هر روز اعلام کند این آخرین مطلبی است که در مورد توییتر می‌نویسم اما فردا سه پست توییتری بنویسد.

توهم: فارسی را زبان دوم توییتر کنیم!

گوشزد: اصفهانی غلو شده، پیرو نظریه‌ی بیماران من موش آزمایشگاهی‌اند( نه آخه آدمی که بیاد بگه من هروقت مریضای زنم با شوهرشون میان پیشم الله بختکی پیرهنشو میکشم بالا تا ببینم شوهره چی کار می‌کنه چیزی غیر از اینه؟) مگان سوار تو دل برو، علاقه‌ی خاصی به تعامل با دیگر وبلاگ نویسها دارد اما به شکل کاملآ تصادفی جنس این متعاملین لطیف از آب در می‌آید، اگر همین طور پشتکار داشته باشد و اسیر حاشیه نشود تعداد کامنتهایش، وبلاگ غزل پست مدرن را در می‌نوردد، تنها موجودی است که می‌تواند روی سنگ قبرش پی نوشت بنویسد به متن سنگ قبر او توجه کنید:

این گوشزدی که رخت دنیا بربست

از جمله پزشکان بلاگر بوده است

عمری الکی پینگ همی می‌فرمود

این بار خدا به پینگ جانش بنشست

پی نوشت: به پینگ جان نشستن کنایه از ستاندن جان و به معنی پینگ شدن جان در برزخ است ضمنآ نظر شما در مورد مرگ چیست لطفآ نظراتتان را روی سنگ قبرهای مجاور بنویسید من هم سر پل صراط نظرم را عنوان خواهم کرد.

توهم: من با وبلاگم دنیا را عوض خواهم کرد!

یک پزشک: مزیدی ضعیف شده، یک کپی پیست شونده‌ی مستعد، فیدخوار، از آن دسته جاندارانی که ساده لوحانه پیش خودش فکر می‌کند به وسیله‌ی پلاگین wp-autoblog می‌توان یک خبرخوان آنلاین خوب و به روز ساخت، خود کم پهنا باند بین، پایه گذار مکتب وردپرس از موویبل تایپ بهتره اما حالا چون شمایین من از موویبل تایپ استفاده می‌کنم، چلنگر آنلاین

توهم: نه دیگه آخر این ماه پهنای باند کم میارم!

دلم می‌خواست در مورد بقیه‌ی وبلاگای پزشکیم بنویسم اما وقتش‌و نداشتم……شما سه‌شو بگیرین چیزی به ذهنم نیومد!

وب نوشته‌جات پزشک کابینه

آوریل 13, 2007 by tebabat

صبح اولین روز کار خبرم کردند که خانم رجبی آمده‌اند دیدن آقای الهام و سرشان درد می‌کند خواستم ایشان را ویزیت کنم جناب وزیر مانع شدند بعدآ پرس و جو کردم فهمیدم بعد از صحبت‌های خانم رجبی راجع به رییس جمهور آقای الهام نسبت به رییس جمهور و آل و بساطشان مشکوک شده‌اند بسیار خوشحال شدم مرا آل و بساط آقای احمدی نژاد حساب فرموده‌اند!

ـــــــــــــــــــــــــــــــــ

امشب هنوز درست نخوابیده بودم که خبرم کردند یکی از وزرا نیاز فوری به پزشک دارند خدمتشان رسیدم متوجه شدم فلان عضوشان درد می‌کند علت را جویا شدم فرمودند در بین سی‌دی‌های فرزند ارشدشان فیلمی دیده‌اند و به این حال و روز درآمده‌اند عرض کردم از سن شما گذشته است، فرمودند این دردشان ناشی از تهاجم فرهنگی است عرض کردم حتمآ خوب می‌شود فرمودند اگر امشب آن‌جا بمانم خوب‌تر می‌شود و به شکل بسیار بدی به من زل فرمودند به سرعت از آن جا متواری شدم.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ

امروز وزیر بهداشت تشریف آوردند با ایشان گفتمان کردیم، در مورد گونه‌ای بیماری که پدرشان دچار شده‌اند سئوال می‌فرمودند چیزی بلد نبودم چرت‌هایی عرض کردم گویا باورشان شد به گمانم مدرک ایشان هم جعلی است.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

امروز مرا به خانه‌ی رییس جمهور احضار کردند پسرشان آبله مرغان گرفته بودند، دانه‌هایی در صورتشان رویت می‌شد به قاعده‌ی یک گوجه، به هر حال ارزانی گوجه در نارمک همین پیامدها را دارد. خدمتکار خانمی آن جا بودند من به ایشان نگاه نمی‌کردم ولی ایشان مرا زیاد می‌پایید شماره‌ای رد و بدل شد شاید هم بخت من باز شده باشد.

ــــــــــــــــــــــــــــــــ

عصری از وزارت اطلاعات تماس گرفتند فرمودند خدمت برسم ترسیدم ماجرای شماره تلفن کار دستم داده باشد نرفتم شب به خانه زنگ زدند و توبیخم فرمودند گویا کمر جناب وزیر درد می‌کرده است نمی‌دانم چه سری است بعد از ماجرای ملوانان انگلیسی تمام اعضای کابینه کمر درد گرفته‌اند!

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

امروز آقای متکی آمدند در مورد عمل زیبایی بینی سئوال کردند به ایشان گفتم پیش از آن بهتر است لیپوساکشنی انجام دهید مشورت خواستند دکتر ولایتی را به ایشان معرفی کردم.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــ

بر پدر مزاحم لعنت هنوز خوابم نبرده بود که از منزل یکی از معاونیین تماس گرفتند و احضارم کردند به آن جا رفتم مشخص شد پدرشان سکته کرده‌اند در گوشم زمزمه فرمودند یعنی می‌میرد؟ عرض کردم اگر دقایقی دیگر کنار پدرشان بنشینند و صحبت بنمایند از بوی بد دهانشان پدرشان که سهل است من هم می‌میرم.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ

امروز آقای رییس جمهور قرار بود استوارنامه‌ی سفیر قبرس را امضا بفرمایند اما دهانشان بوی بدی می‌داد-حدس زدم از همان گهی که دیشب آقای معاون خورده‌اند میل فرموده‌اند-یک ساعت دهانشان را مسواک زدم اما هر از گاهی باز هم بوی بدی از ایشان متصاعد می‌شد آخر سر مشخص شد ایشان مشکل گوارشی دارند نه دهانی!

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

غروب شده بود خدمتکار آقای رییس جمهور زنگ زدند پاک فراموش کرده بودم قرار شد برویم اخراجی‌های را در سانس ویژه‌ی شبانه ببینیم گفتند امشب را از آقای احمدی نژاد مرخصی گرفته‌اند فیلم را دیدیم از دکتر فیلم خوشمان نیامد پسزک چلمنی بود اما آرایش خانم‌های فیلم را پسند کردیم.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

بعد از نهار آقای رییس جمهور فرمودند گلویشان درد می‌کند شربتی به ایشان دادیم گویا حالشان بدتر شد مورد غضب ایشان واقع شدم و مرا گوساله خطاب فرمودند همین طور قضآ قورتکی عرض کردم انرژی هسته‌ای حق مسلم ماست بسیار غور شدند و مرا عفو فرمودند.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

امروز کسی مریض نبود کابینه‌ی دولت جاری با کابینه‌ی دولت قبلی قرار داشتند محمد خاتمی را از نزدیک دیدم بیشتر شبیه آدم بودند تا رییس جمهور!

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

امشب ضیافتی بود و مجلسیها میهمان هیئت دولت بودند بعد از شام آقای احمدی نژاد مرا به جناب حداد معرفی کردند از لاغریشان گله می‌کردند، فرمودند از گلویشان چیزی پایین نمی‌رود. گویا چشمانم ضعیف شده چون نوش جان کردن سه دیس برنج و سی سيخ کباب را از جناب رییس مجلس رویت کردند.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

صبح دیروز اعضای کابینه مسموم شده بودند یکی از محافظین عرض کرد الآن دو روز است گلاب به رویتان هر جا می‌روند فلان کار را می‌کنند عرض کردم این‌ها دو سال است هر کاری می‌کنند فلان کار می‌شود.

تمام!

آقا ایده‌ی این مطلب بعد از خوندن مطالب یادداشتهای مشکوک علم هادی خرسندی به ذهنم رسید و تقریبآ اکثر مطالب توی حموم به ذهنم خطور کرد!

هر كه دندان دهد نان دهد

آوریل 9, 2007 by tebabat

چند سال پیش توی یکی از شهرهای یکی از استان‌ها که طبیعتآ اسمشو نمیارم مشخص شد که رشد جمعیت سالانه پله‌های پیشرفت رو به شدت طی می‌کنه و در این راه انواع سدهای آی.یو.دی رو درنوردیده و از سوراخ کردن انواع کاندومها هیچ ابایی نداره و در این راه هیچ نوع قرصی جلودارش نیست، یک طرحی اجرا شد برای تفهیم کردن این ملت کاندوم ستیز که ارتش بیست میلیونی دیگه ظرفیتش تکمیل شده و نیازی نیست شما اینقدر به زحمت بیفتین و در انتهای این طرح یک سمیناری در همون شهر برگزار شد تا در مورد این طرح به بحث و تبادل نظر پرداخته بشه از بد حادثه منم به عنوان یک عدد سخنران رفتم اون بالا و یه چیزایی بلغور کردم و وبا توجه به این که برای سخنرانان قبلی کسی کف نزده بود اصلآ تعجب نکردم که این اتفاق برای منم افتاد اما حسن ختام مراسم سخنرانی جناب شهردار بود که اتفاقآ مراسم در ساختمان همون جا برگزار شد کلیه‌ی سخنان آن شهردار محترم این بود:((به نام خدا من در مورد پیشگیریا این چیزا چیزی نمی‌دونم خودم هم تو زندگیم ۵ تا بچه دارم که خدا رو شکر، و معتقدم هر که دندان دهد نان دهد والسلام)) و در همین لحظه سالن از تشویق حضار جر خورد!

دكترا ميگيريم!

آوریل 8, 2007 by tebabat

آقا من یکی اصلآ نمی‌فهمم شایدم مشکل از ضریب هوشی پایینمه زمانی که ما می‌خواستیم مدرک بگیریم هیچ گونه مشغله‌ی فکری به جز درس خوندن نداشتیم و مثل خرم درس می‌خوندیم آخرش با هزار زور و زرنا این اتفاق نه چندان میمون افتاد حالا بعضیا با این که سنشون تا حدودی با بابابزرگ من برابری می‌کنه و طبیعتآ کمی تا قسمتی کودن شدند پنجاه‌و سه تام مسئولیت دارند صاحب هشتا بچه‌ی گوگور مگوری هم هستن احتمالآ دو سه تا زنم دارند یه دفه به شکل ضربتی زرت و زرت دکترا می‌گیرین اونم تو رشته‌هایی که لیسانس گرفتنشم فقط کار خداست!

گوشزد آستينها را بالا می‌زند!

مارس 28, 2007 by tebabat

فرض کنین گوشزد می‌خواد برای پسرش زن بگیره، خب؟ مطمئن باشین به شکل زیر این اتفاق توی وبلاگش منعکس می‌شه:

یکی دو ماهی است چیزی ننوشته‌ام.

دقیقآ دو ماه پیش هزار و پونصد تومن پولی که برای خرید یک کارت اینترنتی کنار گذاشته بودم گم شد و از آن جایی که کلیه‌ی هزینه‌های من دارای حساب و کتاب است و هر دو ماه یک کارت ده ساعته می‌خرم و از آن استفاده‌ی بهینه‌ای می‌برم بعد از دو ماه برگشته‌ام!

اما بعد از این صحبت‌ها تصمیم دارم با شما مشورتی بکنم:

بیت:

آلو آلو آلو آلو آلوچه

قر ِ خوب خوب می خوای ، بزن تو کوچه

آلو آلو آلوچه آلو

نومزد بازی خوبه پهلو به پهلو

اما اصل ماجرا اینکه مدتی است پس از حساب و کتاب‌هایی که کرده‌ام به این نتیجه رسیده‌ام که هزینه‌هایی که پسرک بزرگترم بر من وارد می‌کند زیاد شده و باید برایش آستین بالا بزنم و زنش بدهم!

حساب کرده‌ام هر چه قدر هم مراسم ازدواجش خرج داشته باشد کمتر از آن پنج وعده غذایی است که مشخص نیست کجایش می‌چپاند، این موضوع را با او در میان گذاشتم و به شدت از آن استقبال کرد اما مشکل اینجاست که من یکی از مریضهایم که پیرزنی است فرتوت و هشتاد ساله و سالهاست برای درمان نازایی و سرد مزاجی به سراغم می‌آید را نشان کرده‌ام پیر زنی است بسیار پولدار که عن‌قریب می‌میرد و این قدری ثروت دارد که ما همگی یکی یک مگان پس از مرگش سوار شویم، اما پسرک می‌گوید نه من دختر خانه‌ی بغلی را می‌خواهم و همسرم هم می‌گوید کی از دختر خواهرم بهتر؟

پسرک را با دو تا پس گردنی می‌توانم آدم کنم اما همسرم می‌گوید اگر وصلت با پیرزن سر بگیرد مهرم را به اجرا می‌گذارم که معادل کل ثروت پیرزن می‌باشد.

لطفآ بگویید در شرایط حاضر کدام‌یک از گزینه‌ها کیس مناسبی است؟

پی نوشت:

پیر زن دیشب مرد اما یک مریض سرطانی جدید پیدا کرده‌ام که فقط یک دختر دارد و کلی ثروت!

پی نوشت ۲:

الآن دارم از خانه‌ی همان مریض سرطانی تایپ می‌کنم پسرک و خانمم به این وصلت راضی شده‌اند و خودم راضیتر مراسم بله برون است مهریه را روی ده هزار تا سکه بستیم!

پی نوشت یک چهارم نهایی:

خطبه‌ی عقد جاری شده اما به من خبر دادند که آزمایش بوسوره(پدر زن!) پسرم عوضی شده اون سرطان نداره تازه فهمیدم همریشم(باجناق) گفته به داماد آینده‌م روز عقد همین طور جیرینگی یه میلیارد می‌دم بذار درست حساب کنم این دو تا که هنوز کاری نکردند پس باید نصف مهریه‌رو بدیم می‌شه پونصد میلیون شيرينيا هم که خریدم فاسد بود پولی بالاش ندادم حالا هم که همه مریض می‌شن میان پیشم پول میوه‌ها در میاد طلاهارام که از حلقومشون می‌کشم بیرون با یه میلیارد پولی که از همریشه می‌گیریم پونصد تومن سود می‌کنیم آقا طلاق!

پی نوشت نیمه نهایی:

فردا می‌ریم پزشک قانونی چه شود!

پی نوشت نهایی:

یعنی چه؟ چرا؟ کی گفته باید تمام مهریه رو بدم این دو تا کی با هم تنها شدن عجب دوره زمونه‌ای شده!

پی نوشت ما بعد نهایی:

بدبخت شدم همریشم دخترشو شوهر داده!

شونصدو سیصد نظر:

علی:هورا اول شدم!

سعید: اه اول نشدم!

ستاره:سوم شدم!

sina:وبلاگ جالبی داری به منم سر بزن!

جواد: وبلاگ خوبی داری اول من‌و لینک کن تا لینکتو تو وبلاگم بذارم!

خاطرات روزهای طبابت: گوشزد عزیز مدتی است که عیال من سر ناسازگاری گذاشته می‌شه شماره‌ی اون پیر زنه رو به من بدی؟

شيلا: پيش به سوي ايراني آباد اين بدبختي شما دليلي جز حضور آخوندها ندارد فقط آنها مقصرند پيش به سوي ايراني آزاد ننگ به آنها.

مجتبي: لينك باكس ما بهترين در دنيا با قرار دادن كد آن آمار بازديدهاي وبلاگتان را بتركانيد!

گوشزد: خاطرات طبابت عزيز همان طور كه ديدی پيرزنه مرد تازه مگه من اين جوريم؟

سمانه:جالب بود کلی خندیدم!

حسین: شما چه فکر کرده‌اید احمق بیچاره! عقب ماندگی ایران به خاطر حضور روشنفکرهایی مثل توست این عقاید تو اشتباهست!

حسین: شما چه فکر کرده‌اید احمق بیچاره! عقب ماندگی ایران به خاطر حضور روشنفکرهایی مثل توست این عقاید تو اشتباهست!

گوشزد: کدوم عقاید؟

ناهید: زنان در بند دیگر از مردان چیزی نمی‌خواهند هیچ چیز به مدت یک هفته….این را به همسرتان اطلاع دهید…راستی با تبادل لینک موافقی؟

رضا:جالب بود به منم سر بزن!

راحله: در این روزهایی که وبلاگ نویسان هیچ کدامشان مطلب خوب نمی‌نویسند حضور وبلاگ شما نعمتی است من شما را لینک کردم!

جواد: جالب بود به من سر بزن

سبزینه: آشغال چرا نظرای من‌و تایید نمی‌کنی؟

امید: اه اول نشدم!

بهترينهای وبلاگستان در سالی كه عن قريب به گل می‌نشيند!

مارس 19, 2007 by tebabat

در پی بیانات جناب مسعود خان ده نمکی مربوط بر این که دیگر علاقه‌ای به قاضی شدن ندارند من دچار خود قاضی بینی مزمنی شدم و در نتیجه این مطلب را می‌نویسم تا التیامی باشد بر قاضی درد من، ضمنآ جوایز وبلاگ‌های برگزیده یک عدد لینک طلایی است!

بهترین تیتر: آن ها که خون دادند و اینها که اون دادند از وبلاگ نقطه ته خط در این قسمت به دلیل عدم حضور ذهن، تیتر دیگری شایسته‌ی لینک نمی‌باشد!

بهترین تيكه : ببخشيد مگر خانم پارسي پور ضلع مثلث بوده‌اند كه قرار بوده «قائده» بشوند؟ (+) از وبلاگ باران در دهان نیمه باز!

چیپ ترین وبلاگ: جایزه‌ی این قسمت به کلیه‌ی وبلاگهای مربوط به مسائل زنان به دلیل تلاشهای مستمر در کپی پیست کردن مطالب از یکدیگر و انتشار مطالب تکراری طی دستگیری تعدادی از آن‌ها تعلق می‌گیرد!

قدر ترین وبلاگ نویس: این جایزه نیز مشترکآ به کلیه‌ی وبلاگ نویسان خاطرات س-ک.س-ی به علت انزال دیررس آنها تعلق می‌گیرد در گونه‌ای از آنها انزال پس از شش ساعت س-ک.س نیز گزارش شده است.(بابا رستمها)

بدترین وبلاگ: در حالی که از شدت تواضع و فروتنی سردی سرامیک‌های کف اتاق را بر روی پیشانی‌ام احساس می‌کنم این لینک را به خاطرات روزهای طبابت اهدا می‌کنم.

طنز تزین اتفاق وبلاگی: مرگ عمران صلاحی

بهترین وبلاگ طنز: یعنی به نظر شما می‌شه وبلاگی به غیر از باران در دهان نیمه‌بازو انتخاب کرد؟

جوگیر ترین وبلاگ نویس: نیک آهنگ کوثر به دلیل انتشار مستمر شش-هفت پست در یک روز در برهه‌ای از سال!

بهترین وبلاگ پزشکی: یک پزشک به دلیل زحماتی که برای پرشین-مد کشیده البته وظیفه‌شه!

ناامید کننده‌ترین اتفاق وبلاگی: رادیو زمانه، البته ترلاگز(خبرخوان آنلاین وبلاگستان ترانه) هم به دلیل حضور دو هفته‌ای و نابودی فعلآ دو ماهه‌ش شایسته‌ی فحشه!

جنجالی ترین پست: این پست سلمان خان اولین وبلاگ نویس ایران و فارسی زیان(!) به دلیل راه انداختن جنجال شب یلدا(در حد سی دی جنجالی زهرا امیر ابراهیمی) در وبلاگستان!

تذکر: کلمه‌ی زهرا امیر ابراهیمی در این پست جهت افزایش بازدید کنندگان وبلاگ نوشته شده و هیچ گونه ارزش دیگری ندارد.

بهترین اعتراف یلدایی: در نوجواني اوقات فراغتم را به شيوه صد در صد ورزشي مي گذراندم ، به اين ترتيب كه همراه با دوستان به ورزش دو مي پرداختيم … البته قبلش زنگ خانه ها را مي زديم!!(+) تنظ نوشته‌هاي ارژنگ حاتمي

لوس‌ترین وبلاگ: زهرا اچ بي

کارآگاه ترین وبلاگ نویس: نادر جدیدی به علت به راه انداختن پرونده‌هايی برای وبلاگشهر

عجیب ترین وبلاگ: لولیان چون علی رغم بی محتوا بودنش من به شدت پیگیر مطالبشم!

بهترین سرویس کننده: پرشین بلاگ به نمایندگی از همه‌ی سرویس کنندگان داخلی!

بهترین وبلاگ دفاع کننده از حقوق بشر(چه کلمه‌ای شد): کمپین صد میلیارد امضا که به منظور دفاع از حقوق همواره پایمال شده‌ی مردان در طول تاریخ بشریت به وجود آمده!

بهترين وبلاگ هشتادو پنجي: پزشكی ديگر منظورم ورودی هشتادو پنجه لطفآ جو گیر نشو آقای مزیدی!

محبوب ترین کامنت سال: جالب بود به منم سر بزن!

پر کامنت ترین وبلاگ سال: گوشزد خودمون اینا!