اصولآ شغل پزشكي شغليه كه همواره با خاطرات جالب همراهه مدتي بود تصميم داشتم توي يه وبلاگ به طور كامل از اين خاطرات بنويسم و امروز اين تصميم و به مرحله اجرا درآوردم اما يه نكته رو قبلآ بگم كه قرار نيست خاطرات فقط در مورد خودم باشه بذار اين طوري بگم، منظورم اينه كه خاطرات مني كه توي اين وبلاگه لزومآ خاطرات من نيست.
مي گم نوشتن پست اول وبلاگم كار سختيه ها! اما براي دست گرميم كه شده بهتره يه خاطره رو با هم مرور كنيم:
آلت تناسلي آقايون بر عكس ظاهري كه داره در حالت نعوظ به شدت شكننده س مدتي پيش با چند نفر از دوستان نشسته بوديم و بچه ها از روزهايي كه چنين مريضيا به تورشون خورده بود مي گفتند و كلي روده بر شديم يكي مي گفت يه شب يكي با آه و ناله وارد مطبم شده بود وآلتش و به اون حالت در آورده بود اين رفيق مام تا ازش پرسيده بود چي شده گفته بود بلوك افتاده روش! خلاصه وقتي كه كار ويزيت مريض تموم شده بود به مريض گفته بود لطفآ دفه ي بعد كه خواستين با بلوك حال كنين دورش پتو بپيچين تا مشكلي پيش نياد ضمنآ به خاطر داشته باشين كه ديگه شب، بلوك جابه جا نكنين- يه ضرب المثله كه مي گه به سه دسته آدم نميشه دروغ گفت يه دسته شون دكتران-.
يه بار توي يه كلينيكي شيفت شب بودم كه يه آقاي چهل و خورده اي ساله با خانومي وارد شد و از درد بي تابي مي كرد ! اولش هيچ كدومشون حرفي نميزدند كه چي شده تا بالاخره يكيشون به حرف اومد كه آلت آقا رفته زير در! يادش بخير يكي از بچه ها كه از اون اصفهانياي تيره بود من و كشيد كنار و گفت حاضري با من شرط ببندي كه من زير زبونشون و بكشم كه چي شده ما هم شرط بستيم سر صبحونه ي فردا، اين رفيق ما هم خانومه رو صدا كرد يه كناري وبهش گفت خانوم از طرز شكستگي پيداست كه آلت زير در نرفته و اوضاع شوهرتون خيلي وخيمه و اگه ما از چگونگي شكستن مطلع نشيم مجبوريم آلت شوهرتون و قطع كنيم! كافي بود اين جمله از زبون همكار ما در بياد كه خانومه به حرف اومد گفت آره شوهرم امشب گفت بايد بپري روش و پريدن همان و…آقا يعني چه بپر روش خجالت بكش ضمنآ اينم بگم كه فك نكنين يه شكستگي ساده س نه مصيبتي بايد كشيد خيليا بعد از بهبود آلتشون كج ميشه برخي ديگه علي رغم وجود ميل جنسي آلتشون حالت نعوظ يا اصطلاحآ اركشن پيدا نمي كنه و هزار بدبختي ديگه خلاصه حواستون جمع باشه از كسي چنين چيزايي نخواين چون شايد تا آخر عمر اثرات اين پرش با شما بپره.
پ.ن 1:من دارم توي يه جزيره ي دور افتاده مطلب مي نويسم با لينك دادن به اين وبلاگ اون و تبديل به دوبي كنيد مطمئن باشيد از خجالتتون در ميام.
پ.ن 2:اون خاطره ي بلوكه رو گفتم يه خاطره ي ديگه يادم اومددلم نمياد نگمش سوزاك يه بيماري مقاربتيه كه فقط از راه تماس جنسي مننقل ميشه و لا غير يعني اگه يكي اومد گفت كه من از ظرف فلاني غذا خوردم سوزاك گرفتم شك نكنين دروغ مي گه يه دفه يه بابايي كه سوزاك داشته مي ره دكتر، دكتر ازش مي پرسه تو اين چند وقتي چي كار كردي؟ ميگه هيچي يه خورده خرما خوردم گرميم شده دكتره بهش مي گه دفه بعدي كه خواستي خرما بخوري با كاندوم بخور!
اکتبر 21, 2006 در t 4:55 ب.ظ
آقای دکتر ورود شما رو به جمع وردپرسی ها تبریک میگم .مطلب جالبی بود و لینک هم دادم.
اکتبر 21, 2006 در t 6:08 ب.ظ
اسرار بیماراتونو جار میزنین ؟
اکتبر 22, 2006 در t 5:35 ق.ظ
لینک ميدیم ولی چرا حالا دوبی جا قحط بود ؟
این همه جزیره ؟
یکی اش هم لانگرهانس ( اگر اشتباه نوشتم شرمنده )
اکتبر 22, 2006 در t 7:58 ق.ظ
از اینکه خاطرات خود را می نویسید خیلی خوشحال هستم و با دیدن این وبلاگ کیف کردم
اکتبر 22, 2006 در t 9:12 ق.ظ
خیلی خندیدم.واقعا که چه اسراری از آدم پیش دکترها بر ملا میشه:)
اکتبر 22, 2006 در t 12:08 ب.ظ
سلام:
با خوندن این مطلبت خیلی حال کردم و در ضمن کلی به اطلاعاتم افزوده شد. به نظر من حق داری که دوبی بشی برای همین بهت لینک دادم. امیدوارم دوبی ایرانی بشی نه عربی!
باز هم میگم نوشتهات عالی بود و بهش در وبلاگم لینک دادم.
اکتبر 22, 2006 در t 6:23 ب.ظ
آقای دکتر شما طبق سوگندی که خوردید نباید اطلاعات خصوصی بیمارانتان را منتشر کنید.
اکتبر 23, 2006 در t 12:31 ق.ظ
Well well mister Doctor, shame on you, and shame on all the people left those comments, and shame on all of us iranian people.
You are supposed to be a bloody doctor, if someone comes to you with a broken dick, it is your job to treat the broken penis, it is none of your business how the penis was broken. The reason that you want to know the reason is that you enjoy it sexually.
In the first place, you are sick to enjoy this, in the second place your are sick to enjoy narrating this to other people. You should visiti a psychologist, if the psychologist is another iranian doctor like you, he will also enjoy your sexually funny disease.
اکتبر 23, 2006 در t 12:19 ب.ظ
Salam doktor jan man ham az in khaterat dar modate karam dar bimarestan ziad dashtam makhsosan yeki az dostam ke toy otghe amale oroloji kar mikard ma ro har dafe rode bor mikard az bas ke mikhandidim.enshallah har ja ke hastid movafagh va moyad bashid
اکتبر 23, 2006 در t 12:39 ب.ظ
ظاهرا شروعتون كه شروع بدي نبوده ولي بابا لااقل براي پست اول موضوع آبرومندانه تري رو انتخاب مي كرديد!
اکتبر 23, 2006 در t 1:02 ب.ظ
aaghaa maa goftim maam nazar bedim injaa soot o koor namoone.
maa ke kolli khanDDm.
اکتبر 23, 2006 در t 4:02 ب.ظ
aghayoon bi janbe in khaterat bar mala kardane asrar nist aghaye doktor ke esme terafo nagofte hadeaghal ye kam malomateton baLA MIRE
albater aghaye doktor in matalebo nabayed baraye avam va mardome adi began hame janbe nadaran oonam irani jamaat
اکتبر 23, 2006 در t 5:46 ب.ظ
سلام، آقا بسی جالب نوشتید. فکر کنم وبلاگتون از اون وبلاگهای پربیننده بشه. فقط تو قسمت ویرایش پست عنوان مطلب را به انگلیسی هم بنویسید.در ضمن لینک هم دادم خدمتتان.
اکتبر 25, 2006 در t 7:52 ب.ظ
مطلبتان در بلاگ نيوز قرار گرفت.
اکتبر 25, 2006 در t 9:23 ب.ظ
man yek pezeshkeh moghimeh Amrica hastam, kaari keh shoma kardid dar injaa mojaazaatesh taa haddeh zendaan raftan khaahad bood, omidavaram ingilisitoon beh oon andaazeh khoob baashad keh comenteh shomaareh 8 row beh degh’ghat bekhoonee, mas’aleyeh asraareh mariz yeh chiz ast, maskhareh kardaneh mariz va ghezaavat karden dar moredeh zendegyeh khosoosi va lezzat bordan az bichaaregyeh mardom chizeh digarist.
hamchenin sharm baad bar khaanandeh haayee keh tamaameh daghdagheyeh anaah link daadan va link gereftan ast sarfeh nazar az inkeh matlab cheh migooyad, in jooyaa haayeh link agar khodeshaan dochaareh chenin mas’ale’ee beshavand pish tow myaayand beh onvaaneh mariz? khaahar va maadareshoon raa pish shomaa myaavarand?
اکتبر 27, 2006 در t 6:28 ب.ظ
neveshteyeh shomaareh 12, maa inrania bijanbeh im, shomaa kojaaee hastin?
اکتبر 27, 2006 در t 6:51 ب.ظ
salam dr jan khoobi ? manam dr mehran az hamkaraye shoma hastam, khoshhal misham baham ashna beshim,man mamulan vebloge shoma ri mikhunam, in khatere ro ham ke dar morede pezeshki neveshti ghablan shenide budam.movafagh bashi
اکتبر 27, 2006 در t 11:07 ب.ظ
لینک دادم/ آغاز بسیار … خلاصه دیگه
اکتبر 28, 2006 در t 12:38 ق.ظ
بسم الله الرحمن الرحيم
با سلام
بخاطر ورود به دنياي وب نويسي بهتون تبريك ميگم
بخاطر استقبال خوبي كه از همين ابتدا از وبلاگتون شده هم تبريك ميگم.
براي اينكه مطمئن بشيد خيلي خوب نوشتيد و ارتباط خوبي با خواننده ي وبلاگ برقرار كرده ايد فقط اينو ميگم كه:
وقتي به اونجا رسيدم كه خانومه پريده روي …، ي دفه با صداي بلند گفتم آخ
(حالا نري اينو هم ي جايي بنويسي هااااااا
اکتبر 29, 2006 در t 6:01 ب.ظ
يك توضيح در مورد دوستاني كه فرمودند نوشتن اين مطالب بر خلاف اخلاق پزشكي و فاش كردن اطلاعات ديگرانه عرض كنم: نه كسي من ومي شناسه نه من اين بيمارا رو مي شناسم در نتيجه شما هم اونا رو نمي شناسين پس راز كسي فاش نشده و حتي اگه بنا به شناختن باشه اسم شخصي عنوان نشده!
ضمنآ هدف من از نوشتن اين خاطرات پند گرفتن از تجربيات ديگرانه و نه تمسخر اونها و خدمت دوستي كه گفتند وظيفه ي يك طبيب فقط درمانه و نبايد در مورد علت و دليل مريضي سئوال كنه بگم نخير دوست عزيز ما تنها در صورتي مي تونيم از بيماريها يا حوادث در موارد بعدي جلوگيري كنيم كه اطلاعات كافي از علل و نحوه ي ايجاد اون داشته باشيم.
نوامبر 1, 2006 در t 2:27 ب.ظ
چرا رنگ سياه رو اين اندازه زياد استفاده كرديد؟ ياد كارتهاي عزاداري افتادم
نوامبر 5, 2006 در t 12:55 ب.ظ
khak be sare morgho chooria.che zanie khari.in dige che vaze hal kardane.
دسامبر 18, 2006 در t 2:16 ب.ظ
baa salam,mikhastam darbareye reshteye pezeshki az shoma so aal konam,agar shomareye tamas darid befarmaiid,.,.,.motshakker
دسامبر 18, 2006 در t 2:18 ب.ظ
agar nadarid man midam,,vali be id khodam benevisid,bye
مارس 5, 2007 در t 4:19 ب.ظ
خیلی خنده دار بود!