Archive for مارس, 2007

گوشزد آستينها را بالا می‌زند!

مارس 28, 2007

فرض کنین گوشزد می‌خواد برای پسرش زن بگیره، خب؟ مطمئن باشین به شکل زیر این اتفاق توی وبلاگش منعکس می‌شه:

یکی دو ماهی است چیزی ننوشته‌ام.

دقیقآ دو ماه پیش هزار و پونصد تومن پولی که برای خرید یک کارت اینترنتی کنار گذاشته بودم گم شد و از آن جایی که کلیه‌ی هزینه‌های من دارای حساب و کتاب است و هر دو ماه یک کارت ده ساعته می‌خرم و از آن استفاده‌ی بهینه‌ای می‌برم بعد از دو ماه برگشته‌ام!

اما بعد از این صحبت‌ها تصمیم دارم با شما مشورتی بکنم:

بیت:

آلو آلو آلو آلو آلوچه

قر ِ خوب خوب می خوای ، بزن تو کوچه

آلو آلو آلوچه آلو

نومزد بازی خوبه پهلو به پهلو

اما اصل ماجرا اینکه مدتی است پس از حساب و کتاب‌هایی که کرده‌ام به این نتیجه رسیده‌ام که هزینه‌هایی که پسرک بزرگترم بر من وارد می‌کند زیاد شده و باید برایش آستین بالا بزنم و زنش بدهم!

حساب کرده‌ام هر چه قدر هم مراسم ازدواجش خرج داشته باشد کمتر از آن پنج وعده غذایی است که مشخص نیست کجایش می‌چپاند، این موضوع را با او در میان گذاشتم و به شدت از آن استقبال کرد اما مشکل اینجاست که من یکی از مریضهایم که پیرزنی است فرتوت و هشتاد ساله و سالهاست برای درمان نازایی و سرد مزاجی به سراغم می‌آید را نشان کرده‌ام پیر زنی است بسیار پولدار که عن‌قریب می‌میرد و این قدری ثروت دارد که ما همگی یکی یک مگان پس از مرگش سوار شویم، اما پسرک می‌گوید نه من دختر خانه‌ی بغلی را می‌خواهم و همسرم هم می‌گوید کی از دختر خواهرم بهتر؟

پسرک را با دو تا پس گردنی می‌توانم آدم کنم اما همسرم می‌گوید اگر وصلت با پیرزن سر بگیرد مهرم را به اجرا می‌گذارم که معادل کل ثروت پیرزن می‌باشد.

لطفآ بگویید در شرایط حاضر کدام‌یک از گزینه‌ها کیس مناسبی است؟

پی نوشت:

پیر زن دیشب مرد اما یک مریض سرطانی جدید پیدا کرده‌ام که فقط یک دختر دارد و کلی ثروت!

پی نوشت ۲:

الآن دارم از خانه‌ی همان مریض سرطانی تایپ می‌کنم پسرک و خانمم به این وصلت راضی شده‌اند و خودم راضیتر مراسم بله برون است مهریه را روی ده هزار تا سکه بستیم!

پی نوشت یک چهارم نهایی:

خطبه‌ی عقد جاری شده اما به من خبر دادند که آزمایش بوسوره(پدر زن!) پسرم عوضی شده اون سرطان نداره تازه فهمیدم همریشم(باجناق) گفته به داماد آینده‌م روز عقد همین طور جیرینگی یه میلیارد می‌دم بذار درست حساب کنم این دو تا که هنوز کاری نکردند پس باید نصف مهریه‌رو بدیم می‌شه پونصد میلیون شيرينيا هم که خریدم فاسد بود پولی بالاش ندادم حالا هم که همه مریض می‌شن میان پیشم پول میوه‌ها در میاد طلاهارام که از حلقومشون می‌کشم بیرون با یه میلیارد پولی که از همریشه می‌گیریم پونصد تومن سود می‌کنیم آقا طلاق!

پی نوشت نیمه نهایی:

فردا می‌ریم پزشک قانونی چه شود!

پی نوشت نهایی:

یعنی چه؟ چرا؟ کی گفته باید تمام مهریه رو بدم این دو تا کی با هم تنها شدن عجب دوره زمونه‌ای شده!

پی نوشت ما بعد نهایی:

بدبخت شدم همریشم دخترشو شوهر داده!

شونصدو سیصد نظر:

علی:هورا اول شدم!

سعید: اه اول نشدم!

ستاره:سوم شدم!

sina:وبلاگ جالبی داری به منم سر بزن!

جواد: وبلاگ خوبی داری اول من‌و لینک کن تا لینکتو تو وبلاگم بذارم!

خاطرات روزهای طبابت: گوشزد عزیز مدتی است که عیال من سر ناسازگاری گذاشته می‌شه شماره‌ی اون پیر زنه رو به من بدی؟

شيلا: پيش به سوي ايراني آباد اين بدبختي شما دليلي جز حضور آخوندها ندارد فقط آنها مقصرند پيش به سوي ايراني آزاد ننگ به آنها.

مجتبي: لينك باكس ما بهترين در دنيا با قرار دادن كد آن آمار بازديدهاي وبلاگتان را بتركانيد!

گوشزد: خاطرات طبابت عزيز همان طور كه ديدی پيرزنه مرد تازه مگه من اين جوريم؟

سمانه:جالب بود کلی خندیدم!

حسین: شما چه فکر کرده‌اید احمق بیچاره! عقب ماندگی ایران به خاطر حضور روشنفکرهایی مثل توست این عقاید تو اشتباهست!

حسین: شما چه فکر کرده‌اید احمق بیچاره! عقب ماندگی ایران به خاطر حضور روشنفکرهایی مثل توست این عقاید تو اشتباهست!

گوشزد: کدوم عقاید؟

ناهید: زنان در بند دیگر از مردان چیزی نمی‌خواهند هیچ چیز به مدت یک هفته….این را به همسرتان اطلاع دهید…راستی با تبادل لینک موافقی؟

رضا:جالب بود به منم سر بزن!

راحله: در این روزهایی که وبلاگ نویسان هیچ کدامشان مطلب خوب نمی‌نویسند حضور وبلاگ شما نعمتی است من شما را لینک کردم!

جواد: جالب بود به من سر بزن

سبزینه: آشغال چرا نظرای من‌و تایید نمی‌کنی؟

امید: اه اول نشدم!