و آنها را از آن روز بترسان(۱) روز عذاب الیم(۲) روزی که خانوادهی مریض متوفی به سوی(تو) فوج فوج (میآیند)(۳) و به تو زن و خانوادهات را متذکر میشوند( بر طبق روایات خانواده خواهر و مادر است نه شخص دیگر)(۴) و مثل تو در آن زمان مثل خری است که در(گل) فرو رفته و راه پس (و پیش) ندارد(۵) و به آنها بگو که ما به تو در آن زمان کرامت( منظور همان دو پای نیرومند است) عطا کردیم تا از آن جا بگریزی(۶) و آنها چه میدانند که مردن یک انسان بر زیر دستشان به چه معناست(۷) هر پزشکی مردن یک نفر را بر زیر دستش میچشد(۸) و در اینها نشانههایی است برای آنهایی که میخواهند در کنکور ۸۶ تجربی شرکت کنند(۹) آیا نمیبینند؟
شآن نزول: نیست دست زیاد شده!!
آوریل 22, 2007 در t 4:08 ب.ظ
دكتر جان سلام. قالب نو مبارك. من امروز ديدم. در آخرين شماره سال 85 هفته نامه سپيد دو سه تا از نوشتههاي وبلاگ شما رو چاپ كردم. البته قرار بود اين داستان امتداد پيدا كنه اما هر متني كه انتخاب مي كردم از طرف مدير مسئول سانسور ميشد! اگر مجله دست شما نميرسه به من ايميل بزن تا اون شماره رو براتون بفرستم
آوریل 22, 2007 در t 6:32 ب.ظ
به نظر میاد آدم کشتی نه ؟
)
اگرم نکشتی بوش میاد که به زودی یکی از مریضات دار فانی رو وداع میگه ! وحی که شوخی نداره =))
آوریل 23, 2007 در t 12:17 ق.ظ
بله ، نشانههای زیادی برای تدبر و تعقل برای خردمندان وجود داشت ولی ما نه تدبر کردیم و نه تعقل ، خردمند هم نبودیم.
این بود که وقتی قبول شدیم آن را به حساب رحمت الهی گذاشتیم ، چه میدانستیم که مشمول سنت «استدراج» واقع گشتهایم.
خدا همهمان را ببخشد.
آوریل 23, 2007 در t 12:19 ب.ظ
این وحی که بهت شده منو یاد درس اخلاق پزشکی با دکتر نجم آبادی فقید میندازه! آخرین کلاسی که تو عمرش داشت با ما بود، همون موقع هم تازه سنش از صد سال گذشته بود… خدا بیامرز میگفت وقتی می بینین مردن مریض نزدیکه بالا سرش نشینین، فوری محلو ترک کنین! از این جور نصیحتا بهمون می کرد تو درس اخلاق پزشکی. نور به قبرش بباره! از بس عاقل بود به اون سن رسیده بود دیگه!
یاد یه چیز دیگه م افتادم. یه شب تو بیمارستان هفت تیر (جنوب شهر ری) کشیک بودم که یه دسته با بیل و کلنگ اومدن تو اورژانس و سراغ دکتر باقری جراحو گرفتن (دارم افشاگری می کنم ها!) دکتر باقری اتفاقا اومده بود اورژانس که سری بزنه. درست پیش پای فامیل مریضی که مرده بود (همون بیل و کلنگ به دستا!) یکی اومد خبرش کرد که اونا تو راهن. طرف هم فوری روپوش سفیدشو در آورد و جاروی نظافت چیو ورداشت شروع کرد به جارو کردن زمین! فامیل مریض اومدن پرسیدن دکتر کجاس؟ اشاره کرد به بخش. تا رفتن اونم از در اورژانس در رفت…. ما هم هاج و واج مونده بودیم که قضیه چیه. نگو دیشب یه مریض باقری زیر عمل مرده بوده. تازه جای چاقوی بازماندگان یه مریض دیگه هم روی لپش بود.
قابل توجه اونائی که دارن کنکور پزشکی می خونن!
کار دیگه از دست زیاد شدن خیلی وقته گذشته بابا!
آوریل 23, 2007 در t 2:15 ب.ظ
آقای دکتر بسیار از آشنایی با نوشته های جالبت و حتما ارزشمندت خوشحالم. جدا عالم پزشکی در ایران هم مثل باقی چیزهای ایرانی خیلی به خصوص است _ اشاره به کامنت این دوستتون که با بیل رفتند سراغ دکتر!_ به هر حال امیدوارم موفق و سلامت باشید و نوشته های بیشتری از شما رو بخونم.
آوریل 24, 2007 در t 12:55 ب.ظ
واقعا عالی بود . بعد از مدتها کلی خندیدم !
آوریل 24, 2007 در t 12:56 ب.ظ
با توجه به تصویب قانون مبارزه با بد حجابی توسط مجلس شورای اسلامی مبنی بر پرداخت جریمه پنجاه هزار تومانی برای زنان بدحجاب ، لطفا قبل از ازدواج خلافی همسر خود را از اداره منکرات نیروی انتظامی درخواست نمایید !!!!
آوریل 24, 2007 در t 12:57 ب.ظ
راستی منو که لینک نکردی ؟ (قلب شکسته)
آوریل 26, 2007 در t 12:47 ق.ظ
عجب ! حکایتی !!
آوریل 26, 2007 در t 9:55 ب.ظ
دكتر جان سلام من خوشحالم كه از طريق بي بي اب شما آشنا شدم
آوریل 27, 2007 در t 2:07 ب.ظ
پسر جوون يكي از اقوام ما متخصص بيهوشي بود بيمارو كه ميبرن اتاق عمل و عمل و انجام ميدن بعد بيمار به هوش نمياد طفلي پسره درجا سكته كرد و فوت شد…همون جا توي بيمارستان …
آوریل 28, 2007 در t 3:35 ب.ظ
بنظرم سريعاً ادعاي پيامبري كنيد بهتره. يكي ديگه رو دستتون بلند ميشه ها.